ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

دیروز توی کلاسم یک بچه گنجشک داشتم

گنجشک ها بالای پنل های سقف کاذب لونه ساختند و  کلاس های طبقات بالا معمولا با صدای اونها همراهه

حالا دیگه بچه هاشون هم اضافه شدند و این جوجه کوچولو از لونه افتاده بود کف کلاس

اول فکر  کردیم مرده ولی زنده بود و یک گوشه پناه گرفته بود

بچه ها گرفتنش و من ازشون گرفتم و گذاشتم یک گوشه

پسرها می گفتند استاد توروخدا بذار کبابش کنیم بخوریم

می گفتند می دونی مرغ الان کیلو چنده؟ همین یک ذره گوشتم غنیمته چشم

گفتم فقط یک مو از سرش کم بشه همتون افتادید

خلاصه منتظر بودم کلاس تموم بشه ببرمش بدم یکی از خدمات بذاره بالای سقف

چون سقف خیلی بلنده از رو صندلی دست نمی رسید که بدم بچه ها بذارن

جوجه کوچولوی ما تمام کلاس جیغ کشید و مامانش هم از بیرون جیغ می کشید

بلاخره با صدای مادرش توی کلاس راه افتاد و تا دم در رفت

بعدم رفت تو راهرو

منم رفتم دم در ایستادم و مواظب بودم که یهو زیر پای بچه ها نره

هر مادرش میومد پایین می پرید بالا تا جوجه پرواز یاد بگیره ولی نمی توست و فقط یکم می پرید

بچه ها سوال داشتن و مجبور شدم برم توی کلاس

یکیشون می گفت استاد شما که اینهمه مهربونید واسه یک بچه گنجیشکم نگرانید چرا به ما نمره نمیدید هممون پاس بشیم؟

گفتم ببین اگه تو هم مامانتو گم کنی حتما کمکت می کنم و اگه جوجه گنجشک ازم نمره بخواد غیر ممکنه بهش نمره بدم (منطق رو حال می کنید!)

خلاصه وقتی دوباره برگشتم تو راهرو دیدم یکی از خدمات جوجه رو گرفته تو دستش رفتم بهش گفتم مامانش همین دور و برهاست اگه می تونی بذارش بالای سقف

بعدش دیگه هیچکدوم رو ندیدیم

نه اقای خدمات

نه جوجه

نه مادر جوجه

امیدوارم کبابش نکرده باشه!

مرغ خیلی گرون شده چشمک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak