ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

نمی دونم این ساده لوحیه یا حماقت یا چیز دیگه

امروز اولین جلسه کلاسها بود

صبح وبلاگ دانشجویی رو چک کردن دیدم کلی بهم بد و بیراه گفتن

خیلی دلم گرفت و بغض کردم

رفتم دانشگاه

اولین دانشجویی که بهم سلام کرد دوباره پر شدم از شادی و علاقه به تدریس

نمی دونم شاید واقعا درس دادن جزیی از وجود منه که نمی تونم ازشون ناراحت باشم

جوونن شاید اگه اینطور نباشه عجیب باشه

چهارشنبه کلاس نمیرم و تا هفته دیگه که البته کلی هم جار و جنجال داریم چون کلاسم رو با یک استاد دیگه جا به جا کردم ف دلم کلی براشون تنگ میشه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۳ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak