ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

اومده بودم براتون یه شعر بنویسم

ولی پیغام تهدید امیز یه دانشجو به دستم رسید

حس میکنم یکی پاشو گذاشته رو گلوم و داره فشار میده

چقدر برای شروع ترم جدید خوشحال بودم نگران

----------------------------------------------------

رفته بودم واسه رسیدگی به اعتراضات

یه دختری اومد گفت من 7 شدم پاسم کن

گفتم 7 یعنی زیر 5 شده بودی من بهت 7 دادم و چون 20 داشتید امکانش نیست

رفت بیرون و اومد گوشیشو داد دستم که بابام با شما کار داره

گفتم من با بابای تو کار ندارم

به زور گوشی رو داد بهم

باباش گفت بهش نمره بده گفتم امکانش نیست به خودشم گفتم نیازی نبود مزاحم شما بشه

گفت حالا اگه واسه استخدام مشکلی داشتین من کمک می کنم

گفتم ممنون ولی نمره دختر شما تغییری نمیکنه و خداحافظی کردم

خدایا ازت ممنونم که هنوز انقدر ارزون نشدم لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak