ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

خیلی نگران بود

داشت گریه می کرد

می گفت خیلی بی انصافم که به او خبر نداده ام

می گفت یک ساعت است که از من بی خبر است

می گفت بی خبری از من او را می کشد!

الان یک سال است که زنگ می زنم و جواب نمی دهد

شاید تا حالا از نگرانی مرده باشد!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak