ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

تازگی دارم یه داروی ضد اضطراب می خورم

فشار زندگی بدجوری زیاد شده بود و واقعا داشتم عقلم رو از دست می دادم بعلاوه به خاطر اون قضیه فوبیای سوسک که فکر کنم همه ازش خبر دارد و نزدیک شدن تابستون بلاخره تصمیم گرفتم از یک دکتر کمک بگیرم

دارویی که بهم داده زیاد قوی نیست ولی منو ملنگ کرده ابله

تبدیل شدم به آدمی که اگه توی صورتم فحش بدن می تونن لبخند تحویل بگیرن از خود راضی

اصلا بی غیرت شدم

چهارشنبه صبح ع 45 دقیقه تمام ساعت 6:30 صبح تا 7:15 منو توی سرمای سگ کش دم خونه مون کاشت تا خودشو برسونه چون خواب مونده بود

در حالت عادی اگه همچین اتفاقی میوفتاد تا آتیشش نمی زدم ولش نمی کردم و تا یک هفته هم عین چماق با هر حرکت کوچیکی می کوفیدم تو سرش که تو منو تو سرما ول کردی

فکر می کنید چه کردم؟

سوار شدم و در حال فین فین دستم رو گرفتم جلوی بخاری که گرم بشم و وقتی گرم شدم گفتم خوب چه خبر؟

ای خاک بر سر من عصبانی

-------------------------------------------------------

دوشنبه امتحان دارم بقیه دوستام یک ماهه دارن می خونن من الان تازه گشتم کتابشو پیدا کردم که یکشنبه شب بخونم

باید بپرسم این دارو اعتماد به نفسم زیاد می کنه؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak