ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

یک آقایی هست من چند ساله ازش لوازم خیاطی می خرم

خیلی ادم محترم و مودبیه و حوصله خانمهایی که برای پر کردن وقت خرید می رن نداره

افسانه دیدتش می دونه چی می گم!

خلاصه چند وقتیه سرش شلوغ شده و یک نفر رو برای کمک اورده

طر خیلی ناوارده و باید همه چیز رو بپرسه

امروز رفته بودم خرید و مغازه پر مشتری بود منم داشتم برای آقا توضیح می دادم که کجاهای لباسم رو دکمه منگنه بزنه

یک خانمی از شاگرده پرسید این مدادا به چه دردی می خوره؟

شاگرد گفت نمی دونم و از آقا پرسید این مدادا چیه ولی نشون نداد کدوم مداد

یک مشتری دیگه برگشت گفت واسه الگو استفاده می شه

شاگرد هم گفت واسه الگو

دختره هم گفت خوب می خوام

آقا که خبرداشت مداد الگو تو مغازه نداره یک دفعه نگاه کرد و گفت نه بابا اون مداد خودمه باهاش سفارش مشتریا رو می نویسم یول

یعنیا بعضی آدما رو یهو انقدر جو میگیره که مداد معمولی رو که از اول دبستان باهاش می نویسن نمی فهمن چیه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak