ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

این روزها کمی بی حوصله ام

اعتراف می کنم که دلم برای بچه هام تنگ شده

اعتراف می کنم که حتی دلم برای بدترین ها شون هم تنگ شده

حتی دلم برای پله های طبقه سوم به چهارم هم تنگ شده که معلوم نیست کدوم احمقی ساخته شون!

چقدر دلم گرفته

چقدر دنیا بی مزه و لوس شده

تا به یک چیزی دل می بندی می زنن تو دهنت

حس آدمی رو دارم که یک عمر زحمت می کشه بچه بزرگ می کنه بعد یکی میاد بچه اش رو می بره مال خودش می کنه

به نظر من همه مادر شوهرها حق دارند از عروس هاشون متنفر باشند و همه مادر زن ها از دامادشون

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٩ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

من هرترم با چندصد دانشجو در ارتباطم

همه ادرس وبلاگ دانشگاه و ایمیل دانشگاه منو دارن.

طول ترم و بعد از ترم معمولا هیچ خبری ازشون نیست و منم دیر به دیر چکشون می کنم.

در تمام طول ترم بچه ها همه وانمود می کنن که خیلی به من ارادت دارن و خیلی خوب هم فیزیک رو متوجه میشن.

هرچی به آخر ترم نزدیک تر میشیم این ابراز ارادت بیشتر میشه و روز امتحان به اوجش میرسه!

یعنی اگه به هرکدومشون بگم بیا ماشینمو بشور یا مثلا بیا خونه امو تمیز کن محاله نیاد

بعد از امتحان و بخصوص بعد از اعلام نتایج آمار وبلاگ خیلی بالا میره و ایمیلم دائم نامه دریافتی رو نشون میده

تا قبل از قطعی شدن نمرات همه مهربونن و التماس می کنن و نمره می خوان

بعد از قطعی شدن نمرات وضعیت کاملا فرق می کنه

از بین چند صد دانشجو 70 درصدشون یا تو وبلاگ به صورت ناشناس بد و بیراه میگن و اگه بعدا هم منو ببینن رو می کنن یه طرف دیگه و میرن

25 درصدشون بی تفاوتن و بعدا هم یه سلامی پرت می کنن سمتم و حس می کنن نمره خودشون بوده

5 درصدشون تشکر می کنن و ترم های بعد گاهی میان بهم سر میزنن و خوشحالم می کنن

ولی فقط یک دانشجو ممکنه یک ماه بعد از رد شدن نمرات و تشکر کردن خودش و درست زمانی که دانشگاه کلا تعطیله ایمیل بزنه

و توی ایمیل بنویسه " استاد تولدتون مبارک!"

----------------------------------------------

بعدا  نوشت

حس کردم جواب ایمیل براش کافی نبود دوست داشتم اینجا هم ازش تشکر کنم

ممنون فرزندم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

عاشق تصحیح برگه های دخترام

همیشه پر از لکه های کرم پودره ابرو

عاشق دختر هایی هستم که وقت دارن آرایش کنن ولی نمی رسن یک سوال بیشتر بخونن که نیوفتن خنثی

پسره ساعت 8 صبح موهاشو درست کرده اومده سر جلسه

و بدتر از همه اینکه روی برگه پسرها هیچ لکه ای نیست!

گاهی نبودن لکه خطرناک تره نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط آفرو نظرات ()

نمی دونم این ساده لوحیه یا حماقت یا چیز دیگه

امروز اولین جلسه کلاسها بود

صبح وبلاگ دانشجویی رو چک کردن دیدم کلی بهم بد و بیراه گفتن

خیلی دلم گرفت و بغض کردم

رفتم دانشگاه

اولین دانشجویی که بهم سلام کرد دوباره پر شدم از شادی و علاقه به تدریس

نمی دونم شاید واقعا درس دادن جزیی از وجود منه که نمی تونم ازشون ناراحت باشم

جوونن شاید اگه اینطور نباشه عجیب باشه

چهارشنبه کلاس نمیرم و تا هفته دیگه که البته کلی هم جار و جنجال داریم چون کلاسم رو با یک استاد دیگه جا به جا کردم ف دلم کلی براشون تنگ میشه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۳ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

همیشه به خودم میگم بیشتر از اونی که ادمها لیاقتشونه بهشون لطف نکن

مگه حالیم میشه؟

بهتون بر نخوره ها

بچه هامو میگم

قبل از اعلام نمرات (که البته من همون شب امتحان نمره ها رو اعلام می کنم) یعنی ظرف 7-8 ساعت وبلاگم رو ترکونده بودن از بس کامنت التماس گذاشتن

از اعلام نمرات تا قطعی شدنش 237 تا کامنت از 35 دانشجو داشتم

از روزی که نمرات قطعی شد یکی از همونا نیومد بگه دستت بشکنه که نمره 6 منو 10 دادی

تقصیر خودمه که بازم خر شدم و گفتم گناه دارن

هیشکدومشون لیاقت ندارن

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

دیروز توی کلاسم یک بچه گنجشک داشتم

گنجشک ها بالای پنل های سقف کاذب لونه ساختند و  کلاس های طبقات بالا معمولا با صدای اونها همراهه

حالا دیگه بچه هاشون هم اضافه شدند و این جوجه کوچولو از لونه افتاده بود کف کلاس

اول فکر  کردیم مرده ولی زنده بود و یک گوشه پناه گرفته بود

بچه ها گرفتنش و من ازشون گرفتم و گذاشتم یک گوشه

پسرها می گفتند استاد توروخدا بذار کبابش کنیم بخوریم

می گفتند می دونی مرغ الان کیلو چنده؟ همین یک ذره گوشتم غنیمته چشم

گفتم فقط یک مو از سرش کم بشه همتون افتادید

خلاصه منتظر بودم کلاس تموم بشه ببرمش بدم یکی از خدمات بذاره بالای سقف

چون سقف خیلی بلنده از رو صندلی دست نمی رسید که بدم بچه ها بذارن

جوجه کوچولوی ما تمام کلاس جیغ کشید و مامانش هم از بیرون جیغ می کشید

بلاخره با صدای مادرش توی کلاس راه افتاد و تا دم در رفت

بعدم رفت تو راهرو

منم رفتم دم در ایستادم و مواظب بودم که یهو زیر پای بچه ها نره

هر مادرش میومد پایین می پرید بالا تا جوجه پرواز یاد بگیره ولی نمی توست و فقط یکم می پرید

بچه ها سوال داشتن و مجبور شدم برم توی کلاس

یکیشون می گفت استاد شما که اینهمه مهربونید واسه یک بچه گنجیشکم نگرانید چرا به ما نمره نمیدید هممون پاس بشیم؟

گفتم ببین اگه تو هم مامانتو گم کنی حتما کمکت می کنم و اگه جوجه گنجشک ازم نمره بخواد غیر ممکنه بهش نمره بدم (منطق رو حال می کنید!)

خلاصه وقتی دوباره برگشتم تو راهرو دیدم یکی از خدمات جوجه رو گرفته تو دستش رفتم بهش گفتم مامانش همین دور و برهاست اگه می تونی بذارش بالای سقف

بعدش دیگه هیچکدوم رو ندیدیم

نه اقای خدمات

نه جوجه

نه مادر جوجه

امیدوارم کبابش نکرده باشه!

مرغ خیلی گرون شده چشمک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط آفرو نظرات ()

یکی از ژسرام توی فست فود کار می کنه

پیتزا می زنه

دیروز دستش سوخته بود دلم ریش شد طفلک

این ترم ترم سومه که با من فیزیک 1 داره

سوء تفاهم نشه ننداختمش تا حالا نیومده امتحان بده نیشخند

یکی دیگه از پسرام ترم چهارمه با من داره

بهش میگم ... حداقل یک بار بیا سر جلسه ببین امتحان چه جوریه شاید خوب بود مشتری شدی

یکیشون میگه استاد ترم پیش اومدم سر جلسه یه نگاه به جام کردم یه نگاه به مراقب دیدم فایده نداره از همونجا برگشتم

ترمی خدا تومن تو حلقوم دانشگاه ازاد می ریزن و بازم نمیان امتحان بدن

تازه نصفشون شهریه رو هم خودشون می دن

کار می کنن - شهریه می دن

می افتن یا حذف می کنن

بیشتر کار می کنن تا بیشتر شهریه بدن

چون کار می کنن نمی رسن درس بخونن

چون درس نمی خونن می افتن یا حذف می کنن

برای ثبت نام مجدد باید بیشتر کار کنن

.....!

چشم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٩ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

از فردا ترم جدید شروع می شه

البته من یکشنبه ها کلاس دارم و این هفته نمی رم

خدا بهم رحم کنه ماه رمضون و 30 تا بچه شر که قراره از صبح تا شب با هم باشیم ابرو

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٦ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

دارم برگه صحیح می کنم

دونه دونه و با دقت

برام خیلی مهمه که حق کسی ضایع نشه

برام خیلی مهمه که تمام انچه که یک ترم زحمت کشیدم به بچه هام درس بدم چطور توی این برگه های سفید انعکاس داده می شه

دارم برگه صحیح می کنم

دونه به دونه

برگ به برگ

سطر به سطر

کلمه به کلمه

وآرام آرام آب می شم

آب می شم و می چکم روی زمین

قطره قطره

ذره ذره

وقتی برگه ها تموم می شه

چیزی از من باقی نمونده

من تموم شدم

به خاطر تمام کلماتی که یادتن دادم و ننوشتید!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٧ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

این روزها دارم برگه صحیح می کنم

از همشون متنفرم

وقتی نمره ها رو اعلام کنم

اونا همشون از من متنفرن

این است دنیای من!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٠ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

یکی از پسرام می گفت

استاد، همچین با اشتیاق درس میدی یکی ندونه فکر می کنه فیزیک خیلیم درس باحالیه شیطان

---------------------------

ترم داره تموم می شه و من بازم دلتنگ بچه هام می شم

---------------------------

گاهی فکر می کنم اگه یه روزی منم تعدیل بشم از غصه دق می کنم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۳ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

قدیما که تخته ها گچی بود چندتا خوبی داشت چندتا بدی

خوبیش این بود که هم خوش خط تر می نوشتی هم اینکه در مواقع ضروری می تونستی به طرف هدف مورد نظر گچ پرت کنی شیطان

بدیش هم این بود که اولا وقتی از در دانشگاه می رفتی بیرون با گچکار و بنا هیچ فرقی نداشتی و دوما اینکه آخر سر سرطان ریه می گرفتی از بس پودر گچ تنفس می کردی

 

حالا که تخته ها ماژیکی شده

نه می تونی خوش خط بنویسی

نه می تونی پرتش کنی (چون اگه خطا بره ممکنه به قیمت چش و چال بچه مردم تموم بشه)

به جاش تر و تمیزی

و البته این شانس رو داری که سرطان پوست و خون بگیری!

انگار ما محکومیم که حتما سرطان رو بگیریم یول

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٦ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

دیدین بعضیا هرچقدر هم که پولدار باشن بازم عین گداها می چرخن؟

دیدین بعضیا هرچی بیشتر در میارن ، بیشتر وانمود می کنن که هیچی ندارن؟

دیدین بعضیا حسابای بانکیشون پر پوله ولی دم پای شلوارشون همیشه نخ نخه؟

دیدین بعضیا بنز رو تو پارکینگ خونه می خوابونن و با پراید رفت و آمد می کنن؟

توی شغل ما همه چیز برعکسه

اونقدرها هم که به نظر مید درآمد خوب نیست

یعنی اصلا خوب نیست

دیروز یه پسره برقکار اومده بود خونه مون وقتی حساب کردم دیدم دستمزدش ساعتی دوبرابر منه نگران

اما ما مجبوریم همیشه لباس مرتب بپوشیم

لباسمون نباید کهنه و از مد افتاده باشه

کفشمون همیشه باید برق بزنه

صورتمون نباید جوش داشته باشه

سبیلامون نباید در بیاد

ماشینمون 206 کمتر نباید باشه تا مسخره نشیم

خلاصه که ما باید همیشه وانمود کنیم بیشتر از اونچه که واقعا داریم پولداریم

به قول قدیمیا

بیرونش بقیه رو کشته توش خودمون رو

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٥ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

یکی از بچه هام  (یه پسر خیلی شیطون و درس نخون که یکسال پیش با من یک درسی داشت) تو راهرو منو دیده زده زیر خنده

میگم چیه ... چرا می خندی

میگه دیشب خوبتون رو دیدم

گفتم خدا رحم کنه چه خوابی برام دیدی؟

گفته به خدا استاد به خدا خوابتون رو دیدم

گفتم چی؟

گفت خواب دیدم دارم امتحان می دم ، داشتم تقلب می کردم یک  دفعه از پشت اومدی محکم خوابوندی پس سرم نیشخند

گفتم خوبه معومه هنوز ازم می ترسی شیطان

قابل توجه افسانه خانوم از خود راضی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

دیروز دوباره با همون کلاسی که گفته بودم درس داشتم

اما به خودم گفتم باید شرایط رو تغییر بدم

رفتم

دم در کلاس ایستادم

و محکم به خودم گفتم: "هیچ چیز نمی تونه ناراحتم کنه"

و با یک لبخند بزرگ به اندازه تمام اعماق وجودم وارد کلاس شدم

بچه ها همون بچه ها بودن

همون حرفها و حرکات را داشتند

ولی منو ناراحت نمی کرد

و به مرور فشار و سنگینی کلاس کم شد و همه دود سیاه در مه سفید ناپدید شد

یکی از بچه ها بهم گفت استاد امروز چه مهربون شدید

گفتم مگه قبلا نبودم

گفت نه وحشتناک بودید الانم هستید ولی مهربون شدید

به همین راحتی بود

باور کنید جواب میده!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

اینو دارم می نویسم که هرگز یادم نره

که وقتی پیر شدم و احترامی پیدا کردم این روزا فراموشم نشه

نمی دونم روزیهای پیری رو می بینم یا نه

نمی دونم توی روزهای پیری هنوز تدریس می کنم یا نه

نمی دونم توی روزهای پیری من جوونها چطور خواهند بود

این روزها کلاسی دارم که بچه هاش ازم متنفرند

کلاسی که مال یک استاد دیگه بود و بعد از دو سه لسه مشکلی براش پیش اومد که نیومد و من مجبور شدم خودم اون کلاس رو بردارم

شاید نامادری بودن همین حس باشه

شاید بچه سر راهی بودن

نمی دونم هرچی هست خیلی بده

وارد کلاس که می شم نفرت بچه ها رو حس می کنم

نفسشون بوی خشم و کینه می ده

تمام تلاشم رو می کنم که توی کلاس عین کلاس های خودم باشم و همونطور پر انرژی و شاداب و با نشاط کلاس رو برگزار کنم

اونها هم تمام تلاششون رو می کنن که منو مسخره کنن و برنجونن

تمام تلاشم رو می کنم که دوستشون داشته باشم و مثل بقیه بچه هام بهشون عشق بورزم

و اونها هم تمام تلاششون رو می کنن که ازم متنفر و متنفر تر بشن

تمام تلاشم رو می کنم که هیچ کدوم رفتاراشون روی من اثر نذاره و بتونم اخر ترم منصفانه بهشون نمره بدم

و اونها تمام تلاششون رو می کنن که من رو خورد کنن

این روزها روزهاییه که من تمام تلاشم رو می کنم و بچه هام هم تمام تلاششون رو می کنن...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()

دیروز روزم مبارک شد!

چقدر حس خوبیه وقتی بچه ها به آدم تبریک می گن

دلم می خواست بغلشون کنم و ببوسمشون ( حیف که اسلام دست و پای مارو بسته)

کلی بهم تبریک گفتن چون امتحان میان ترم داشتن!

هی یکی یکی پا میشدن می گفتن استاد روزتون مبارک که من امتحان نگیرم

یه اتفاق با مزه هم افتاد

من یکم دیر رسیدم و یکراست رفتم اتاق امتحانات که سوالا رو تکثیر کنم و توی همین فاصله بچه ها که دیده بودن دیر کردم به تکاپو افتاده بودن که ببینن من کجام

یکی از پسرا رفته بود اتاق اساتید و برگشته بود گفته بود استاد نمیاد بریم شیطان

بعد همه رفته بودن و چراغ کلاسم خاموش کرده بودن

من که رسیدم دیدم چراغ خاموشه و یک پسری تو تاریکی نشسته بهش گفتم بشین من میام ازت امتحان می گیرم

تا برگردم دوسه تا دیگه اومدن

خلاصه تا امتحان شروع شد کل پسرا اومدن نشستن به امتحان دادن

ولی دخترا نیومدن متفکر

یکی از پسرا گفت خاک بر سرمون دخترا از ما مرد ترن

کلا 4تا دختر بودن که منم نگران بودم چرا نیومدن ولی امتحان رو گرفتم

ظهر دخترا ناله کنان پیدا شدن که ما چون پسرا گفتن نمیای رفتیم کتابخونه آخ

منم گفتم دیگه چاره ای نیست امتحان تمومه

گفتن آخه گناه ما چیه؟

گفتم بزرگترین گناهتون اینه که به پسرا اعتماد کردید مژه

الان که اینارو می نویسم دارم از دخترا امتحان میگیرم نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط آفرو نظرات ()


Design By : Pichak