خانوم خونه

این روزها خانوم خونه شدم

غذا می پزم چای دم می کنم و منتظر می مونم تا همسرم از سر کار بیاد

صبح ها با عشق بیدار می شم و میز صبحانه می چینم تا در کنار هم صبحانه بخوریم

یک روز کلاسم رو کنسل کردم که بیشتر توی خونه باشم

خانوم خونه بودن با همه مشکلاتش حس خوبیه امیدوارم همینطور خوب هم بمونه

آقای خونه هم ظرف می شوره و روزای تعطیل تو کارها کمک می کنه

-----------------------------------------------------------------

این ترم یک دانشجو دارم که سال 56 دیپلم گرفته

الان داره کاردانی معماری می خونه

وقتی میگه استاد خجالت می کشم حس می کنم باید بهم بگه اوووی جوجه نیشخند

----------------------------------------------------------------

دلم گرفته ولی دوست ندارم بنویسم

از دست آدمها

از دست آدمهایی که خیلی راحت تغییر چهره میدن

آدمهایی که ضایع کردن حق دیگران و بریدن نونشون هیچ اهمیتی براشون نداره

آدمهایی که از بس کوچکند تحمل بزرگی دیگران رو ندارند

مهم نیست

این نیز بگذرد

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهگل

خیلی خیلی حس خوبیه...هی نگا میکنی میگی ا من و تو دوتایی زیر یه سقفیم با خیال راحت.این روز بالاخره رسید.مبارک باشه این حس خوبت [قلب]

مهگل

خوب آدمها همینن دیگه.تو چرا دلت گرفته؟مگه تا حالا نفهمیده بودی؟واقعیت همینه.مهم نیست ما دلمون چی میخواد.پس همینجوری بپذیرش تا نا امید نشی.

مرضیه

وقتایی که خونه تمیز میکنی، دستشویی روبرق می اندازی، سینک ظرفشویی رو خشک میکنی و حتی وقتی خونه (مثل الان خونه ی ما) ترکیده از شلوغی، بازم خوبه. چون نتیجه ی زندگی مشترک یه عشقه. مستدام باشه این حس خوب انشاالله.

افسانه

[قلب] وقتی پیش نفر هستی که بهش اعتماد داری همه چیز زیباست، اصلا هیچ مشکلی نمیتونه آدم رو ناراحت کنه. --------- ولی به نظرم لذتی که اون از لحظاتش میبره به اندازه ی بچه های دهه هفتاد نیست [نیشخند] ---------- چه تلخه این موضوع [خنثی]

افسانه

الان شما به کدوم حرف من میخندی؟ من که همشو جدی گفته بیدم؟[خنثی][نیشخند]