وعده دیدار نزدیک است

فردا روز امتحانه بچه هامه

می دونم که امشب بیشتر از هر شبی از من متنفرن و شاید فردا شب بیشتر شیطان

اما خوشحالم که می بینمشون

تک تکشون رو

اون دخترکای ناز و معصوم که لطافتشون رو زیر رنگ و لعاب و فر و مش و هزار جنگولک بازی دیگه قایم کردن که خود این کارشون هم نشون میده هنوز به خدا نزدیکن

اون پسرای شیطون که گاهی فکر می کنم فقط سربازی توی کوه های سرد کردستان آدمشون میکنه و دلشون می خواد سرشون رو بالا بگیرن و توی چشمات نگاه کنن و با تمام ترسی که درونشون هست بهت نشون بدن که ازت نمی ترسن

بعضی زرنگ بعضی ساده

بعضی پولدار بعضی فقیر

بعضی شیطون بعضی آروم

بعضی باهوش بعضی نافهم

بعضی درسخون بعضی درس نخون

اینا با همه خوبی ها و گاهی بدی هاشون بچه های من هستن

حتی اگه خودشون ندونن و باور نداشته باشن بغل

/ 4 نظر / 3 بازدید
ساناز

روزی که نمره ها رو بزنی روی برد بیشتر از همیشه ازت بدشون میاد. حالا فردا هنوز روز خوشیته[نیشخند]

کوتی

دوره دبیرستان یه معلم فیزیک داشتیم که به طرز وحشتناکی کلاسش ترسناک بود [اضطراب] یعنی آخر جدی بود , ولی وسطای درس گاهی یه تیکه های طنز ظریف می اومد که واقعا لذت میبردیم [دست] با همه ی بداخلاقیش و سخت گیریش من که عاشقش بودم [قلب] بچه های توام حتما دوست دارن [بغل]

کوتی

خب تو که بداخلاق نیستی پس شک نکن که حتما دوست دارن [چشمک]