خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

خدایا کمکم کن هیچوقت ناخواسته حقی از کسی ضایع نکنم مبادا مظلومی آهی بکشه و آهش دامنگیرم بشه

این روزا حال بچه ای رو دارم که تیزی میذارن زیر گلوش تا اسلحه رو از دست پدرش بگیرن

غرورم داره خش ور میداره

خدایا خودت حالشون رو بگیر

/ 2 نظر / 6 بازدید
افسانه

فکر کنم این روزا نقطه ی عطف زندگیت باشه. شاید باید آروم و بی صدا از کنار همه چیز عبور کنی، مثه یه مشاهده گر نگاشون کن و بزار خودشون بازیشون رو بکنن، البته گاهی هم بهشون لبخند بزن [لبخند]

افسانه

خب وقتی وسط گود هستی، نمیشه دیگه نظاره گر بود. خود من الان وسط گودی هستم که واقعا چاره ای جز مبارزه ندارم. ولی همه ی زندگی همینه... یه روز وقتی تموم شد انگار جنگ تموم شده [پلک]