مرثیه

آخرین جوجه هم مرد

خیلی خیلی خیلی حالم گرفته است

دیگه دوست ندارم مرغ و خروس ها مون پیشمون نباشن

کاش می تونستم خودم مواظبشون باشم

یکیشون رو خودم دفن کردم

چقدر قشنگ و معصوم بود

انگار داشتم بچه ام رو میذاشتم تو خاک

طفلک مرغه

13 تا بچه اش رو از دست داد

تو این دنیا هیچ چیز واسه آدم نمی مونه

/ 3 نظر / 11 بازدید
افسانه

نه !!!!! [دلشکسته] البته مرغه به اندازه ی تو ناراحت نیست! زندگی هم جاری است( دیگه کلمه ای واسه دلداری پیدا نمیکنم ) اشکال نداره، واسه بعد از عید بزار تخم بزاره، اگه حالیش میشه[نیشخند] اون موقع بهتر حال میان

مرضیه

افسانه راست میگه. کرچ شدن مرغ تو تابستون اصلا خوب نیست. شانس آوردی خود مرغت تلف نشد... (مرغ طفلی مامانم اینا در زایمان اول سر زا رفت، البته بعد از اینکه از 15 تا تخم، 3 تاشون زنده دراومدن.)

افسانه

بیشتر وقتا از فکرکردن به مرگ که یعنی تموم شدنه فرار میکنم، ولی یه سوسک مرده هم که میبینم دوباره یادش میوفتم و دچار همین یاس فلسفی میشم [نیشخند]