دختر

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود .  اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد :چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه !!!

/ 4 نظر / 4 بازدید
مهگل

قابل توجه آقای ع .برادر بدون کیا قراره پشت در بمونن [خنده]

سلوی

تخصیر پدر مادره پسره بوده که کله صبحی پاشدن رفتن! اگه یه کم صبر میکردن و بعد پدر مادر دختره می رفتن پشت در نمی موندن [نیشخند] البته اصولن همیشه همه چیز تقصیر اوناست! [عینک]

افسانه

الان من خودمم فهمیدم که نباید برم کله صبح در خونه پسر و عروسم رو بزنم [خمیازه]

neda

نرگس نمیدونم جرا گریم گرفت اینو حوندم [ناراحت]