صمیمیت

همه می دونن که من کلاس خیاطی می رم

همه هم می دونن که از مربیم خیلی راضیم و مدام تبلیغش رو می کنم که واقعا هر چی بلده به آدم یاد می ده

ولی خداوکیلی چندوقته رفته رو اعصابم عصبانی

مثلا موبایلم زنگ می خوره صحبت می کنم تموم میشه گوشی رو که قطع کردم می گه کی بود؟ تعجب

ببخشید خانوم محترم من به بابامم توضیح نمی دم کی باهام تماس میگیره

یا مثلا دارم با تلفن صحبت می کنم میاد یواشی می پرسه "مادر شوهرته؟"

یا امروز بهش می گم من هفته دیگه نمی تونم بیام

میگه چرا؟ چه خبره؟  کجا می خوای بری؟  با کی می خوای بری؟

میگم مامانم افطاری داره می خوام بمونم کمکش کنم

میگه حالا کیا دعوتن؟

خونواده بابات یا مامانت؟

بچه هاشونم هستن؟

کلافه

شاید همه این سوالات ضرری واسه کسی نداشته باشه  جواب دادن بهشون هم مشکلی واسه آدم پیش نیاره ولی به نظر من این تجاوز رسمی به حریم خصوصی آدمه

و دقیقا از عوارض زیادی صمیمی شدن!

تازگی دارم تمرین می کنم با همه الکی صمیمی نشم و با هر کسی تا اونجایی که جنبه داره قاطی باشم

نمی دونم درسته یا غلط لطفا راهنماییم کنید!

/ 5 نظر / 10 بازدید
مهگل

نظر ما موافق است [نیشخند]

مهگل

از بیکاری هم هست ها.یعنی طرف دیگه موضوع نداره تو زندگی خودش فکرش مشغول باشه،سلولهای مغزیش به دنبال سوژه وول وول میزنن.چه سوژه ای هم بهتر از خاله زندکی جات!

مرضیه

طبق حدیث به دوستت کاملا محبت کن، ولی اسرارت رو بهش نگو(تو همین مایه ها) کار درستی میکنی عزیزم. در این جا جمله ی جادویی «چه طور مگه؟» به کمک آدم میاد[مغرور]

افسانه

وقتی خیلی توضیح ندی کم کم خودش متوجه میشه [پلک] الان یعنی دیگه الکی با ما صمیمی نمیشی؟[نیشخند] بعد اون وقت کیا دعوت بودن ؟[متفکر]

افسانه

الان من ناراحت شدم از اینکه گفتی چطور مگه ؟!!! تازه صمیمی هم که نیستی دیگه بدتر شد اوضاع و دیگه هیچ وقت سوالی نمیپرسم و میرم دنبال زندگی خودم [نیشخند]