بچه - باجناق - جاری

میدونید گاهی فکر می کنم هرگز پدروهر و مادر شوهرم بچه ما رو اونجور که بچه های خواهر شوهرم رو دوست دارن دوست نخواهند داشت متفکر

البته خواهر شوهرم هم نظرش در مورد پدرشوهر و مادر شوهرش همینه شیطان

------------------------------------------------------------------------------

همسرم همیشه منو سرزنش می کرد که چرا تکه اندازی های جاریم رو جدی میگیرم و می گفت ایراد از خودته

خواهرم یه خواستگاری نسبتا جدی داشته که احتمالا به زودی همسرم باجناق دار میشه

از اونروز میگه هرجور دوست داشتی با جاریت رفتار کن حق با توئه! ابرو

/ 4 نظر / 6 بازدید
مرضیه

یه چیز دیگه هم هست. مامان من خاله ی یه عالمه ادم بوده و مامان بزرگم مادربزرگ مادریه همون عالمه آدم. ولی وقتی بچه داییم دنیا اومد مامانم اعلام کرد بچه برادر یه چیز دیگه است و مادر بزرگم کلا همه ی نوه ها را فراموش کرده و تنها اون نوه ی پسریش در اولویت قرار گرفت. تازه دخترداییم نه زیبا بود، هم اینکه تا سال ها ی کودکیش تموم بشه اصلا اصلا خوش اخلاق نبود.

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بر حقیقت تلخ بخندید تا برای خنده مجبور به شنیدن دروغ شیرین نشوید. [گل]

افسانه

این داستان واقعی ولی تلخی است! زنها همش در حال بکش بکش و بازی با احساسات دیگران عمرشان رو میگذرن ! بی خیال[نیشخند] در عوضش مامانت بچه هاتو خیلی دوست داره و خواهرت هم خاله شونه! خدا رو شکر که برادر هم نداری [نیشخند]

افسانه

مطمعنی؟ چرا اونو بیشتر دوست داشته باشه؟ تازشم بچه ی تو مغز بادومه [نیشخند]