پدر بزرگ ها

من هیچوقت نتونستم پدر بزرگ های خودم رو از ته دل دوست داشته باشم

حتی وقتی یکیشون از دنیا رفت یک قطره اشک هم نریختم

مطمئنم وقتی این یکی هم از دنیا بره (البته اگه خودم زنده باشم) بازم متاثر نخواهم شد

چرا؟

چون هیچوقت حس پدرانه ای ازشون ندیدم هردو آدم های به شدت خود خواهی بودن و هستن

اما

دو نفر دیگه هستن

دونفر که هیچ نسبت خانوادگی با من ندارن

دوتا پدربزرگ مهربون و دوست داشتنی

کسانی که به خاطرشون حاضریم کلی راه رانندگی کنیم و یک روزه برگردیم فقط واسه اینکه ببینیمشون

اونها خودشون بچه و نوه دارن و همه رو هم خیلی دوست دارن

بچه هاشونم عین خودشون ماهن

ولی دلشون اونقدر بزرگه که جا واسه ما هم هست

بی نهایت دوستشون دارم

حالا یکیشون  خیلی مریضه

دعا کنید از پیشمون نره

/ 2 نظر / 5 بازدید
ریحان

حیف شد که نتونستی پدربزرگهاتو ببینی پدربزرگ یکی از بزرگترین نعمتهای خداس البته من هردوشون رو از دست دادم [ناراحت][گریه]

افسانه

به هر حال خدا رحمتشون کنه فرض کن اصن وظیفه ای در قبالت نداشتن! تو پدرومادر به خوبی و مهربونی داری چه نیاز به پدربزرگ و عمو و عمه و خاله و غیره... راستش من اینطوری خودمو از دست محبت و دشمنی های این صنف خلاص کردم امیدوارم انرژی منم برای سلامتیشون برسه [قلب]