خیلی خوش گذشت

امروز عصر با خاله ماری بودیم

خیلی خیلی خوش گذشت

یک دختر بی تربیت که قرار بود از دانشگاه بیاد دیر رسید قهر

جای خیلی ها خالی بود

مرضیه سپهر مهگل  ....

خاله ماری خیلی خوب و مهربون بود

مثل خودش

همون جوری که دوست داشتم باشه

و خیلی به همه ما لطف کرد و کلی کادوی خوشگل بهمون داد

نمی دونم خاله از کجا می دونست من عاشق این شکلات خارجکی ها هستم که برام اورده بود

و یک تاپ خیلی خوشگل و خوشرنگ که دلم تاپ تاپ میکنه بپوشمش

راستی دوستای گلم افسانه  سمیه و ندا هم منو شرمنده کردن که یک قالب سیلیکونی عالی که لازم هم داشتم برام گرفته بودن (واسه تولدم از خود راضی)

و افسانه جون یک کتاب خوب هم بهم داد که به زودی می خونمش

و ما بستنی خوردیم و عکس انداختیم

3 تا دوست جدید هم پیدا کردیم بعلاوه خواهرزاده خاله ماری که مثل خودشون خیلی گل و دوست داشتنی بود.

خلاصه که بسی خوشمان آمد

/ 5 نظر / 8 بازدید
افسانه

وااای من تا رسیدم خونه لباس رو امتحان کردم[قلب] خیلی خوشگه. عاشق لباسای سفیدم و مانتوهایی که تو میدوزی[نیشخند]

افسانه

آره ، تازه برام آزاد هم بود[پلک] تو مانتوت رو بده من خودمو توش جا میدم، شده یه هفته هیچی نمیخورم[نیشخند]

mahgol

khosh be haletoon

مرضیه

خوش باشی و خندون عزیزم[ماچ]

khaleh mary

vay salam narges jonam dobareh veblaget ra peyda kardam areh narges rast migeh behemoon kheyli khosh gozasht va jay hameh khali bod