مهمونی

به من که خیلی خوش گذشت

تمام دوستامو یکجا دور هم دیدم

نمی دونم کار درستی بود که سه گروه مختلف رو با هم دعوت کردم یا نه

من کنار تک تکشون خیلی خوشحال بودم ولی حس می کنم نتونستم اونطور که باید برای همشون وقت بذارم

خداکنه به کسی بد نگذشته باشه

سمیه خیلی زحمت کشیده بود برامون یک کیک سیب خوشمزه درست کرده بود

دوستای دانشگاهم برای تولدم یک سرویس چای خوری و یک سرویس بستنی خوری خریده بودن

لیلا هم برام یک کتاب اورده بود

دلم می خواست دوستام تا شب می موندن و بیشتر می تونستم از مصاحبتشون لذت ببرم

دوستای گلم به خاطر داشتن تک تکتون خوشحالم

جای ساناز و مهگل و خاله ماری هم خالی بود

بیان ایران جبران می کنیم

/ 6 نظر / 3 بازدید
افسانه

به منم خوش گذشت , همه خوب و دوست داشتنی بودن. راستی منم میخواستم کیک شکلاتی درست کنما (مثه این بچه حسودا [نیشخند] ) ولی وقت نکردم. دفه های بعد حتما میارمش دیدی یادم رفت الگو ها رو ازت بگیرم ؟ من اگه خیاط بودم حتما یادم میموند[ابرو]

مهگل

میدونی میتونی اینا رو که کامنت اسپم میذارن گزارش کنی شرشون کم شه؟

مهگل

مهمونی منم چند گروه مختلف دوستام بودن.منتها من انقدر از ذوق هایپر شده بودم اصلا نفهمیدم چی به چیه.یعنی خوش گذشت به همه یا نه....منظورم اینه که میزبان همیشه یه سر داره هزار سودا.خود مهمونه که باید سعی کنه بهش خوش بگذره. خسته هم نباشی.دستت هم درد نکنه.ایشالا من میام خونه خودت بیام مهمونی.

مرضیه

منم که سپهر رو آورده بودم! میدونی که درست کردنش چققققددددر سخته [چشمک] ممنون عزیزم، بابت همه چیز، و خیلی هم خوش گذشت.

افسانه

نزدیک به ۶ ساعت مهمونی طول کشید، یعنی باید منتظر میشدیم بیرنمون می کردی؟[نیشخند] راستی چقدر چایتون خوشمزه بود، دقیقا خونه مهگل هم خیلی چایشون خوشمزه بود[قلب] یه چیزی بگم بخندی من چیکن استراگانف رو فکر کردم سس قارچ هست و منتظر استیک بودم[خنده] از سمیه پرسیدم الان این چیه؟ چون فکر میکردم حالا که استیک نیست حتما باید بریزم روی مرغای سوخاری[نیشخند]

افسانه

نرگس جون، من که به شما زحمت نمیدم برای کشیدن الگو، فکرم نکنم سایز من داشته باشی. همون مجله ها رو ازت میگیرم. و سایز خودم رو در میارم. [ماچ][قلب][بغل] واقعا لباسایی که دوخته بودی ، عالی بود، فکر کنم به خاطر اون سر دوز باشه. اگه منم یکی بخرم مطمعنم خیاط ماهری میشم[خنده]