گاهی از خودم لجم میگیره

نمیدونم چه اصراری دارم با کسانی که اصلا با من حال نمی کنن رابطه داشته باشم

این روزا بی حوصله ام

همه چیز در هاله ای از ابهامه

دلم می خواد یه کار و کاسبی راه بندازم

دلم می خواد برم کوه فریاد بکشم

دلم می خواد درس بخونم

دلم می خواد این 4 کیلویی که یهو اضافه کردم از شکمم پخش بشه تو بقیه بدنم

هیچی نگم بهتره فکر کنم خنثی

/ 4 نظر / 5 بازدید
افسانه

باور کن یه روزایی غبطه میخوری که چقدر راحت و آسوده بودی! الان لذتش رو ببر به وقتش باز میری سر کار و سرت شلوغ میشه.

افسانه

شاید معظلی دارن که حال نمیکنن! به هر حال اشکال از تو نیست از خودشونه [خنثی]

افسانه

منم خیلی از روزای عمرم رو برای آدمایی تلف کردم که از من خوشششون نیومد! و فکر میکنم خیلی وقتا هم رفتارم با کسایی که منو دوست داشتن خوب نبود! دلم برای خودم و بقیه میسوزه که این همه نادون هستیم [نیشخند] عیب نداره بزرگ میشیم