او

خیلی نگران بود

داشت گریه می کرد

می گفت خیلی بی انصافم که به او خبر نداده ام

می گفت یک ساعت است که از من بی خبر است

می گفت بی خبری از من او را می کشد!

الان یک سال است که زنگ می زنم و جواب نمی دهد

شاید تا حالا از نگرانی مرده باشد!

/ 1 نظر / 6 بازدید
افسانه

[دلشکسته] نمرده ، شاید به یکی دیگه داره میگه[خنثی]