حماقت یا علاقه

نمی دونم این ساده لوحیه یا حماقت یا چیز دیگه

امروز اولین جلسه کلاسها بود

صبح وبلاگ دانشجویی رو چک کردن دیدم کلی بهم بد و بیراه گفتن

خیلی دلم گرفت و بغض کردم

رفتم دانشگاه

اولین دانشجویی که بهم سلام کرد دوباره پر شدم از شادی و علاقه به تدریس

نمی دونم شاید واقعا درس دادن جزیی از وجود منه که نمی تونم ازشون ناراحت باشم

جوونن شاید اگه اینطور نباشه عجیب باشه

چهارشنبه کلاس نمیرم و تا هفته دیگه که البته کلی هم جار و جنجال داریم چون کلاسم رو با یک استاد دیگه جا به جا کردم ف دلم کلی براشون تنگ میشه

/ 3 نظر / 10 بازدید
افسانه

[بغل] نرگس جون، اینا نه تنها بچه اند بلکه اصلا منظور بدی ندارن.

مرضیه

این عشق معلمی و استادیه عزیزم[بغل] بدو بیا از خبرای خوب خوب بگو[هورا][پلک]

mohsen

اتفاقی وبلاگتون رو ديدم و اين نوشته رو خوندم و خيلی ناراحت شدم ، من خودم يک سالی هست درسم تموم شده اما هميشه تلاش کردم حرمت همه استادانم رو نگه دارم ، استاد ، شما هم بدل نگيريد چون تو دل اون دانشجوها هم چيزی نيست بی شک... http://mohsenjalali.persianblog.ir/